رضا قليخان هدايت
1099
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا دلى كه جاى بر آن زلف بىقرار گرفت * قرار بر سر آتش به اختيار گرفت كسى كه ديده بر آن روى چون نگار انداخت * ز خون ديده رخش در زمان نگار گرفت ز چشم من نرود سرو قامتش چه عجب * كه سرو جاى بر اطراف جويبار گرفت ز روزگار بجز فتنه چشم نتوان داشت * كنون كه چشم تو آيين روزگار گرفت ايضا رخت ز سنبل تر بر سمن نقاب كشيد * خطى ز غاليه بر روى آفتاب كشيد خرد ز كوى طرب رخت عافيت بربست * چو رخت عشق رخت در دل خراب كشيد ز پرنيان عذار چو آفتاب تو ماه * همان كشيد كه توزى ز ماهتاب كشيد كمند زلف خم اندر خم مسلسل تو * هزار سلسله در حلق شيخ و شاب كشيد رخت ز برگ گل و ياسمن كتابى ساخت * رقم ز مشك بر اوراق آن كتاب كشيد و له ايضا سنبل تر بدميد از طرف ياسمنش * يا زمرد بدرآمد ز عقيق يمنش گشت در چاه زنخدان بلورينش اسير * دلم آن دم كه درآويخت به مشكين رسنش به رسن گر بود از چاه خلاص همهكس * زان رسن شد دلم افتاده به چاه ذقنش لعبت چشم مرا بست فلك زيور لعل * درج ياقوت چو آراست به در عدنش زاتش آب سرشتند دل و چشم مرا * نقش آتش چو ببستند بر آب دهنش كام جانم نشد از شكر فكرت شيرين * تا نكردم صفت پستهء شكرشكنش مگر از هيبت دستور جهان بىخبرند * غمزهء عربدهجوى و مژهء تيغزنش